04 April 2015

0

شبلی

2013

وقیح


رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
بست مــرا از طعام دود دل مطبـخی


نشسته‌ایم پشت میز گرد
و لیوانهای «قهوه ایرلندی» روبرومان
کنار کاغذ و قلم است
میان ابروهامان دو چین افتاده
نشسته‌ایم پشت میز گرد و سیگار میکشیم

یکی از ما دکمه‌های کت«آرمانی»اش را می‌اندازد
و نگاه می‌کند به یکی دیگر از ما
می‌گوید: می‌گویند آنجا...
و ما می‌دانیم که از کوره کبود می‌گوید
چین میان ابروهامان سه تا می‌شود

یکی دیگر از ما بر می‌خیزد
و همچنان که دکمه‌های کت «پی‌یر‌کاردن»اش را باز می‌کند می‌گوید: همرزمان...
و ما می‌دانیم که از زمهریر زندان می‌گوید
چین میان ابروهامان چهارتا می‌شود

سومی که خرده‌های کاغذ را
میان انگشت شست و سبابه می‌مالد
دامن«ورساچی»اش را صاف می‌کند؛ می‌گوید: آنجا ما...
و ما می‌دانیم که از ماهای تفتیده زیر روبنده می‌گوید
میان ابروهامان چین‌چین می‌شود

یکی دیگر می‌گوید... و پیش ازآنکه بگوید
سیگار پهلو دستی‌مان را
با فندک «زیپو»یش روشن می‌کند:
می‌دانیم پشت دست دوستان نه، که مال دشمنان هم داغ خورده...

چین‌چین مچاله می‌شویم
و این دود غلیظ سیگار...
سرهامان میان صداها تاب می‌خورد

«رهبر» که کف دست راستش عرق کرده
سوئیچ «لامبرگینی»اش را روی میز می‌اندازد
و خطابه‌اش را آغاز می‌کند: مبارزین غیور...

امروزـچهارشنبه بیست و پنجم ژوئیه دوهزار و دوازده-
گروه مردمی ما
در هتل «شرایتون» مونتریال
با خاویار شیلات ایران
و شامپاین فرانسوی
بیستمین سالگرد مبارزات بی‌امان برون‌مرزیمان را جشن میگیرد:
چین‌چین شدن میان ابروهامان را!

شايد اين مطالب را هم دوست داشته باشيد:

0 comments: