شبلی
2013
✌
*رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه...
پدر کشتی و تخم کین کاشتی
پدرکشتـه را کـــــی بود آشتی
بابا جانم سحرگاه بیستم دیماه پنجاه و شش در سن چهل و دو سالگی در زندان اوین تیرباران شد...
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند
او مرا برد به باغ گل سرخ
و به گیسوهای مضطربم در تاریکی
گل سرخی زد
و سرانجام
روی برگ گل سرخی با من خوابید
بوی تنش بوی، کتابچه های نو، بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون، شمردن ستاره ها تو رختخواب، رو پشت بون
ریختن بارون رو آجر فرش حیاط
بوی لواشک، بوی شوکولات
من پری کوچک غمگینی را می شناسم / که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین / می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی / که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه / از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
آه ای مردی که لبهای مرا / از شرار بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم / راز این دیوانگی را خوانده ای
گفته اند آن زن زنی دیوانه است / کز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لبهای تو / بر لبان مرده ام جان میدهد





شبلی
2013
✌
شبلی
2013
✌
شبلی
2013
✌
شبلی
2013
✌
شبلی
2013
✌
شبلی
2013
✌
شبلی
2013
✌
