15 December 2013

0

شبلی

2013

بیست و پنجم آذر ماه



*مهرین سحرگاه بیست و پنجم آذر هفتاد و سه(روز تولد سی و دو سالگیش) در زندان اوین تیرباران شد




چیزی شبیه هول لگدمال انتظار شدن

چیزی شبیه وحشت تسلیم

چیزی که تکه‌تکه می‌شد و می‌ریخت

چیزی شبیه ریختن آمد

و مثل انهدام گذشت

و من در امتداد جاده

جای پای مضطربش را نگاه می‌کردم

که مثل دور شدن محو بود

و مثل مرگ عمیق

کنار تیرک اعدام آفتاب

در امتداد جاده بودم

و جاده راه بود تا بیراه

و جاده راه بود تا پرتگاه

و من نمی‌رفتم

که پای رفتن من از سپیده می‌آمد

سپیده معدوم !

عصای استقامت من غروب سربی بود

اگر صدای من آمد به گوش شب زمزمه کن :

سپیده باز خواهد زد

شايد اين مطالب را هم دوست داشته باشيد:

0 comments: